شعرم بشود چشم و نظر در تو کند!
تا از ره چشم تو ، گذر در تو کند
از این همه بیت شعر آبی کافی ست
یک بیت بخوانی و اثر در تو کند!
دریا نشدی ، که شوق و شورم بینی!
حاضر نشدی ، تا که حضورم بینی!
از دور تو را دیدم و گفتم : محشر
نزدیک نیامدی ، نشورم بینی!
من یار تو ام ؛ تو یار باشی یا نه!
مشتاق تو ام ؛ بهار باشی یا نه!
من منتظر تو بوده و خواهم بود
با من تو در انتظار باشی یا نه!!او ... آن که نگاهم به نگاهش وا ماند!
او رفت و از او خاطره ای بر جا ماند!
بر خاک کویر ، بعد مدّی کوتــــاه
یک باغ ، به یادگاری از دریا ماند!
یک روز - ز گریه دور - می خنـــــدد خاک!
در حنجره ی زمانه ، می بنـــــــدد خاک!
امروز مبین که سرد و سنگین خاک است!
یک روز به آسمان بپـــــــیونـــــدد خاک!
لبخند زدم ، خدنگ معنا کردی!
آهوی مرا پلنگ معنا کردی!
من سنگ زدم پنجره را باز کنی
تو سنگ مرا به جنگ معنا کردی!!
از چهار جهت، غروب را فتح کنم!
تا ... سردی سنگ و چوب را فتح کنم!
تو ، آب نه و هوا نه و ... نافذتر !!
با تو ، همه ی قلوب را فتح کنم!!
در روز ... میان راه ها خورشیدی!
شب ... ماه و ستاره های پر امّیدی!
تو گرمی رحمت خدایی، که به ما
همراه تمام لحظه ها باریدی!!
این کشور ومرز وبوم وبر، مال شماست!
یک قافله افتـــــــــخار دنبال شماست!
دادند به دستتان؛ شما تا چه کنید؟!
روح شهدا ناظر اعمال شماست!