هر شب به دعا ، نای علی می لرزید
از ترس ، سراپای علی می لرزید!
اما چو به رزمگاه می رفت ، زمین
در زیر قدم های علی می لرزید!
این بوی خیانت است ، رد می گیریم
قد کرده علم را به لحــد می گیریم!
نه ، نیست درِ خیبــر! اگر هم باشد
از بـازوی مرتضــی مــدد می گیریم!
چشمان کسی به پاکی چشمت نیست!
کس نیست که او هلاکی چشمت نیست!
با این همه ، کار چشم هایت گریه ست!
ای پاک! کسی به خاکی چشمت نیست!!
کی از دل ما غم ببرد؟! شاید عشق
پس باید اگر که هست ، می باید عشق
کو عشق؟! به جان تو همین نزدیکی ست!
می آیــم و می آیــی و می آیــد عشق
حیف است لبم غنچه ی پرپر گردد!
بگذار لبــم از لــب تـــو تر گردد!
تو منتظری حوصله ام سر برود!
من منتظــرم تا نظـرت برگردد!
سرباز توام ، حیات خواهم دادت
کوهم به رهت ، ثبات خواهم دادت
یک حرکـت نادرسـت دیـگر از مـن
ای شاه! به کیش و مات خواهم دادت!
از من که نگاه برکنی ، نابودم
نیمی کف خاکستر و نیمی دودم
از دانه نهال و از نهالی به درخت
با دست تو راه زندگی پیمودم!
برگرد و مکن دور ، وفا را از خود
برگرد و جدا کن ، من و ما را از خود
آن ، روح خدا هست دمیده در من
ای دوست! مرنجان تو خدا را از خود!!
تعریف تو را شنیده بودم از پیش
طعم نگهت چشیده بودم از پیش
وقتی که تو را دفعه ی اول دیدم
صد بار تو گویی دیده بودم از پیش!
جز عشق تو در سینه ی خود جا ندهم
من عشق تو را به کلّ دنیا ندهم!
اینجا همه سردند ، تــو تنها گرمی
خود را نه، به دست خود به سرما ندهم